تبليغاتX
ابوالقاسم فرهنگ
ادبیات

    سیاهی  بلایی  بوشو  بوشو من تو ره نخوام                              

 

 مشرف شدن شما را به قبله ی تازه ی ما شادباش می گویم. از این که با این اقدام مبارک و میمون توانستید دل مجی و این کوتوله را شاد کنید ممنونیم.... چین چون ما تمدنی باستانی است و ما پیشاپیش با تایید نسل کشی آن ها از ارسال تکنولوژی و مهمات آن ها تشکر کرده ایم. و اما بعد.... ما قوم عجیبی هستیم و شما خدمات ما را درک نمی کنید. شما به راحتی حاضر هستید که در هر نقطه از جهان دشمنانی فرضی و فحاش داشته باشید که فروش مهمات شما تضمین شود و حتی به تعدادی از این حکومت های فحاش مهمات و امکانات هم می دهید  ما که در زمان انتهایی جنگ سردُ، هر نوع همکاری را با شما داشته ایم. از کشتار هواداران جبهه ی مقابل شما گرفته تا صاف کردن راه ورود شما به سرزمین های تحت سلطه ی آنها از جمله افغانستان. و هکذا... دادن امتیاز فروش گاز به طیب یکی از آخرین خدمات ما به اردوی شما است.. در نامه قبلی از شما تقاضا کردم که ما در حال غرق شدن هستیم و انتظار اقداماتی از سوی شما در حد ۳۲ هستیم و به خاطر نزدیکی ما به روسیه فعلا تحت فشاریم یعنی در حال حاضر بهترین شرایط برای احیای روابط به شکل آشکاراست.. ما در عین حال انتظار موضح شما در قبال یمن و عربستان هستیم... (قسمت های پاره شده ی نامه در حال باز سازی است) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 14:20  توسط ابوالقاسم فرهنگ  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 23:10  توسط ابوالقاسم فرهنگ  | 

دوستان درود بر شما

....هفته ی آینده هفته ی کتاب و کتاب خوانی است. به من هم گفته اند که در ایستگاه مترو شهید بهشتی بامردم دیدار داشته باشم. درست است که دعوت کننده نه تنها حکومت نیست بلکه انتشارت (نشر صدا ) است و این انتشاراتی هم حکومتی نیست ولی از آن جا که حکومت های خودکامه از هر نوع کار هنری و به ویژه ادبی در جهت منافع خود استفاده ی ابزاری میکنند برای حضور یا عدم حضور در چنین مراسمی (پرسش و پاسخ ادبی و رو در رو با مردم) دچار سردر گمی شده ام. سال ها پیش در آبادان به هنرمندانی که خودشان را برای شرکت در یازدهه ی فجر آماده می کردندگفتم که: اگر همه شرکت نکنیم از این جشن ها خبری نمی شود. از سوی دیگر ایجاد فاصله و تلاش برای جداسازی هنرمندان خود نافروخته با مردم و رساندن صدای هنرمندان مزدور بخش گسترده ای از برنامه های حکومت های خودکامه برای


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 19:16  توسط ابوالقاسم فرهنگ  | 

 

وای چه کیفی داره خواب بعدش . چقد خسته شدم... ولی وقتی یادم میاد خواهر زنم زیر دست و پای بچه ها چه جیغ و دادی راه انداخته بود حسابی سر حال میام.... اولندش فهمیدن دنیا دست کیه.... دومندش فهمیدن که تو روی آقانباس واستن ثانیندش یا نمی دونم ثالثندش. اگه من نبودم بجه ها چی به سرش میوردن.... این جوری میفهمه  که آره دیگه. هر وخ دلم خواس که نون زیرکباب بخورم نه ونو نیاره و من رو از خدا و پیغمبر نترسونه.... بچه س دیگه.... نمیفهمه اینا همه ش دوکون بازاره.... تازه اون خوب خوبه ش 22 میلیارد پس انداز داشت تا چه برسه به آقا.... بهش میگم موقع کار از همون جیغا بکشه که زیر دست و پای اونا میکشید..... که انه هو کیفی که سر پسر بچه هایی که ترتیبشون رو میدادیم رو زیر دندونام حس کنم تا خودش که هیچی..... جد و آبادشونم جرات نکنن علیه آقا حرفی بزنن.....تازه حاجی قول داده اگه مجلس دو  سه روز دیگه موافقت کنه حسابی میفتیم به جون مخالفا  وای که چه کیفی میده.......  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:21  توسط ابوالقاسم فرهنگ  | 

فقط یه چرت کوچولو وای دارم  دیییییی وانه  می ششم... تجاوز کردن این     ق در پیکو؟ چی به سرم اومده ؟؟؟؟؟؟؟؟ وااااااای ی ی س ر رم !! جیش کاش ۱۳ آبان توی توی توی تو  تو توی تابس تابس  بس تان بود. دیگه این نه اون قدر تو جام  جیششششششش کردم.. وای سرم وای زنم اگه به داداش خودم یا به ز ن   م تجاوز میشد وای دی دی دی وا وا نه شدم قرار بود؟هست برم  نه نمی  رم بهشت ؟ که چی ؟ که چی؟ نزن نزن لامروت وای که چه جیغ هایی خواهر زنم زنم زنم می کشید زیر دست و پای هم هم هم دسنگرام هم خوابه هامآآآآآآا  رررر ه خوب شد نجاتش دادم والا وای اگه به خواهر زنم زنم تجاوز وای سرم دارم دیامد داره؟ زنم ووووونه 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:12  توسط ابوالقاسم فرهنگ  | 

آن قدر کلافه شده ام که ننوشتم... خواب دیدم که داد میکشم: ما که باتوم به دستیم    از شماها می ترسیم      نمی فهمیدم ما دنبال مردمیم یا اون ها دنبال ما افتادن ولی ما خنازیر بودیم و اونا انسان. /بعد دادگاهی شدیم... خنده ام گرفته بود چون برخلاف دادگاه هایی که ما داریم اجازه داشتیم وکیل بگیریم. یه انتری وکیل من بود. در دادگاه اون قدر دروغ گفت که من شاخ در آوردم و کرگدن شدم...... زنم پیداش نیست..... حس می کنم زندگیم داره نابود میشه...............

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 14:13  توسط ابوالقاسم فرهنگ  | 

وحشت زده بیدار شدم... خوب شد زنم نبود.. حیثیتم می رفت اگر بود.... خدا چه رحمی به من کرد که خواهر زنم اون جوری شد... خدا کند حالا حالاها زنم روی این ماجرا قهر باشد... من می دیدم که از سر شکافته ی یک مرد ۶۰    ۷۰ ساله خون روی من فواره می زند... با وحشت بیدار شدم..... جام خیس بود...... هی عطر تی رز ریختم توی جام و هی با اطو خشکش کردم ولی بوی خون ـ جیش تو هوای خانه پخش شده..... ۳ بار غسل کردم ولی افاقه نکرده.... دارم دیوانه میشوم ... چه قدر خخخخخخخخخووووووووواااااااااااببببببببببممممممممممممممم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 20:30  توسط ابوالقاسم فرهنگ  | 

نه خوابم نمی برد .آن را که با تسمه به جانش افتادیم نمی گذارد. از چنگال او که رها شوم بقیه راه خوابم را می بندنذ. تمام آن هایی که با باتوم زدیم . درست است که دسته جمعی می زدیمشان تا حون بالابیاورند و بعد توی ماشین می انداختیم. چرا سراغ بقیه نمی روند ؟آرامشم به هم ریخت وقتی خواهر خانمم را زیر مشت و لگد در آوردم......چشم هایم سنگین شده ........بعدا می نویسم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:3  توسط ابوالقاسم فرهنگ  | 

 هنوز پاسخی نگرفته ایم

ماشنیده بودیم که شما شامورتی بازهای خوبی هستید ولی باور نمی کردیم که چنین ماهرانه بحث ه هسته را به بسته تبدیل کنید. درمورد کار بسیار شگفتی آور شما در مورد فرستادن یک قمه به دست برای بریدن دول گورباچف به همان اندازه تعجب کردم که درمورد فرستادن ششلول بند برای کشتن سلمونی. در همان شرایط بود که ما پیش از لشکرکشی به افغانستان از دیدگاه ضد کمونیستی شما در جهت منافع تراست ها و کارتل های خود استفاده کردیم. نمی خواهم فکر کنید که شما نوکر بی جیره و مواجب ما هستید. اکنون زمان جبران خدمات شما است……….. : (متاسفانه قسمت هایی از نامه پاره پاره شده) در ضمن برای این که پاسخ محبت شما را در مورد سیاه نرمه نرمه بدهیم گفته بودم ترانه پری  بلنده را بسرایند که متاسفانه ریق رحمت را شاعرش سرکشیدند. درمورد طیب و هدیه ی 50درصدی شما واقعا ممنون شدیم.. نکته ی دیگر در مورد فرستادن شعبون است که ما با شنیدن مصاحبه های جعفری شما و شاخ و شانه کشیدن های اش متوجه شدیم که شما نیازی به شعبون بی مخ ندارید. وجود حسین جانی وحاج منصور بلبلی با صادق خله جواد هسته ای در کنار اصغری و راد کهریزکی باجعفری.............(باز هم پاره پاره شده)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14:51  توسط ابوالقاسم فرهنگ  | 

سیاه نرمه نرمه !!!!!

در پاسخ نامه اول شما باید بگویم که: همان گونه که شما هموسکسویل ها را بر لزبی ین ها افضل می دانید.. ما نیز در نصی صریح و منهج اعلام داشته ایم که ((وطی {همان فاک شما} در دبر {چیزی که مورد نظر قوم لوط بوده و آن مکانی است که اگر تحت الحنک یا همان پاردم از کنار محاسن پایین تر رود و وریده العروه الاسود را نیز طی نموده و تا کنار برآمدگی لمبرها خود را بکشاند و از خود حرکات لولی و شانه نشان دهد و به نقطه ای تمایلات مشهی نشان دهد. به همان نقطه یا به قول شما}zone دبر می گویند مرا چو زاد مادر نعوذ باله به دهن گرفتن آموخت..... ((وطی در دبر زن حایض {حایض را گروهی از بنات و نسوان پسرخاله گویند.. گروهی دیگر آن را پراید و اخصی از عموم که ما آنان را لباب الباب می دانیم واژه ی بیگانه ی period می گویند. ما به این دسته ی اخیر اکیدا سفارش کرده ایم که از لغت اجنبی course استفاده ننمایند} (( جایز است)) لازم به ذکر است که این حقیر ضایع مدتی است کهabol moji نیستم بلکه عبده الجیوش بالوکاله ال حاج مجی و میثی هستم. لازم به ذکر است که ما منتطر همه گونه همکاری در حد۳۲هستیم چون داریم در میان توفان حوادث از بین می رویم و شکنجه ها و پارازیت اندازی ها که از نظر ما ((رمی جمرات است تاثیری بالعکس ذاشته. باقی بقایت جانم فدایت. به زبان دیگر سیاها مستن. از ارسال طیب مشکور و منتظر شعبون هستیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:52  توسط ابوالقاسم فرهنگ  |